مشاور یا درمانگر در طراحی برنامه درمانی خود دو موضوع مهم را باید مورد توجه قرار دهد، اول عوامل بروز بدرفتاری (Abuse) و دیگر آثار بدرفتاری.

نحوه برخورد و واکنش مشاور در مقابل این عوامل ممکن است متفاوت باشد و برنامه های مداخلاتی متفاوتی را پیش روی درمانگر قرار دهد. برای مثال در صورتی که علت اصلی کودک آزاری، خانواده باشد و اثر این بدرفتاری انزوا و گوشه گیری مراجع، درمانگر طرح خود را از یک طرف بر درمان خانواده و آموزش خانواده متمرکر می سازد و از طرف دیگر به درمان مراجع و آثار کودک آزاری می پردازد.




به هر حال مداخله در کودک آزاری صرفاً به درمان یا مشاوره کودک اختصاص نمی یابد. بلکه در مان والدین و حتی سایر اعضای خانواده، همچون خواهران و برادران را نیز در بر می گیرد. اگر چه کودک یقیناً نیازمند برخی شیوه های درمانی در رابطه با آثار کودک آزاری است؛ اما از آنجا که در خانواده ها، والدین اغلب بیشترین عاملان کودک آزاری هستند، تمرکز مداخله روی آنها نیز ضروری است.

پویایی ها و ویژگی های کودک آزاری ایجاب می کند که رویکرد درمانی درمانگر، با مراجع منطبق باشد. این نه تنها مستلزم استفاده از دامنه وسیعی از روش های درمانی است، بلکه نیازمند یک رویکرد درمانی چند وجهی و التقاطی نیز هست. البته به کارگیری ترکیبی یا جداگانه رویکردها و روشهای درمانی، به نیازها و خواستهای مراجع بستگی دارد.

علیرغم روشها و جنبه های درمانی که مشاور یا درمانگر به کار می گیرد، درمانگران باید رویکردی را اتخاذ نمایند که حتی الامکان جنبه های عاطفی، شناختی و رفتاری را مورد رسیدگی قرار دهد. درمان در این زمینه معمولاً هنگامی بسیار مؤثر است که یا به شیوه گروه درمانی یا به صورت درمان فردی باشد. درمان فردی معمولاً برای آن دسته از مراجعان که نسبت به شرکت در گروه احساس خوشایندی ندارند، مؤثر است. خانواده درمانی بر ایجاد تعامل مجدد و پیوستگی دوباره خانواده تأکید دارد و بر درمان آثار بین فردی و تعاملی اعضا متمرکز است.

فرایند درمان بدرفتاری ممکن است طولانی و پیچیده باشد. درمان مستلزم صرف زمان و انرژی است. بعضی از مراجعان نمی توانند بپذیرند که در یک فرایند درمانی طولانی مدت شرکت کنند، در این صورت درمانگر می تواند با توجه به نیازها و خواستهای مراجع و با فراهم کردن یک محیط درمانی امن، درمان کوتاه مدت را طراحی و یک قرارداد درمانی با مراجع تنظیم نماید. این قرارداد شامل اهداف اختصاصی و مشخصی است که در یک چارچوب زمانی معین تدوین می گردد.

آموزش مراجع درباره شیوع و آثار روان شناختی کودک آزاری و افزایش آگاهی درباره تجربه بدرفتاری (Abuse) برای مراجع بسیار مفید است. بعضی از قربانیان کودک آزاری، به خصوص قربانیان کودک آزاری جنسی، تصور می کنند که تجربه آنها منحصر به فرد است و فقط آنها هستند که چنین تجربه ای دارند. ارائه اطلاعات درباره کودک آزاری، نوع مشکلات و نشانه هایی که مراجعان کودک آزاری با آن رو به رو هستند و نیز چگونگی مدارا (Coping) با این نشانه ها، به آنها کمک می کند تا رفتارها و پاسخ های خود را بهتر درک کنند. این اطلاعات می تواند به صورت مقالات موجود در مجلات، روزنامه ها، کتابها و فیلمهای ویدیویی در اختیار مراجعان قرار گیرد.

اغلب قربانیان کودک آزاری، خود را در قبال وقوع آزار و بدرفتاری مسئول می دانند، بعضی دیگر مسئولیت بدرفتاری را به این دلیل که از او حمایت نکرده اند بر گردن پدر و مادر یا سایر اعضای خانواده می اندازند. از آنجا که این احساسات نباید انکار شوند این موضوع از اهمیت خاصی برخوردار است و مشاور باید این موضوعات را در نظر گیرد.

این اساسی است که موضوع مسئولیت کشف شود و مراجع احساس کند که درمانگر عقیده ندارد که او مسئول وقوع بدرفتاری است. مراجع ممکن است احساساتش را درباره مسئولیت کودک آزاری مورد سؤال قرار دهد. موضوع مسئولیت به ویژه در ارتباط با کودک آزاری جنسی دارای اهمیت بیشتری می باشد.     
مدتی پیش دختر 17 ساله ای به نام (م-ش) به وسیله مدیر دبیرستان به مرکز مشاوره اداره بهزیستی معرفی می شود. مشکل او به زمانی بر می گشت که در کلاس پنجم ابتدایی (یعنی حدود یازده سالگی) مشغول تحصیل بود. در همان سال، پسر عموی او برای ادامه تحصیل به شهر می آید و پدر (م-ش) زمینه اقامت برادرزاده اش را در کنار خانواده خود فراهم می کند. یکی از روزهایی که خانم (م-ش) در منزل تنها بود، پسر عموی او با نوازش و ... زمینه بهره کشی جنسی را تا حد ارضای خود فراهم می کند و این مسئله در طول سال تحصیلی ادامه می یابد، که نه تنها موجب افت تحصیلی (م-ش) می شود؛ بلکه آثار عاطفی آن برای مدت ها باقی می ماند.

از موضوعات مهمی که (م_ش) با آن رو به رو بود، مسئولیت واقعه بود. از یک طرف شدیداً خود و والدینش را مقصر می دانست و از اینکه والدین او را در منزل تنها گذاشته اند و با دادن اجازه اقامت به پسر عمو، شرایط وقوع این حادثه را فراهم کرده بودند، ناراحت بود. او بیش از همه به مادر خود خصومت می ورزید و از دیدن پسر عموی خود که دیگر ازدواج کرده و دو فزرند دارد، شدیداً ناراحت و نگران می شد. او از اینکه پسر عمویش، این رویداد را فراموش کرده و با این مسئله با آرامش برخورد می کند بیشتر ناراحت می شد. در این شرایط درمانگر با طرح سؤال و با بحث درباره موضوع مسئولیت، سن و سال قربانی در هنگام وقوع حادثه، مشغله ها و مسئولیتهای روزمره والدین با کمک مراجع به سمت مشخص کردن عامل ارتکاب (پسرعمو) جلسه را در جهت کاهش اضطراب و نگرانی های (م-ش) هدایت می کند.    


بعضی از مراجعان احساسات مرتبط با تجربه کودک آزاری خود را انکار می کنند؛ زیرا بیان تجربه کودک آزاری به اندازه خود آن فشارآور است و موجب اضطراب و وحشت می شود. بعضی از مراجعان معتقدند اگر احساساتشان را بیان کنند، کنترل خود را از دست می دهند و به مرز انفجار می رسند. ترس عمومی دیگری که آنها با آن رو به رو هستند، تجربه مجدد بدرفتاری است که در ارتباط با کودک آزاری جنسی اهمیت بیشتری می یابد. به هر حال احساسات و آشفتگی که در ارتباط با حادثه بدرفتاری دوباره تجربه می شوند، بخش مهمی از فرایند مشاوره و بهبود مراجع محسوب می شود.

درمانگر ضمن اینکه به این احساسات احترام می گذارد، به مراجع اطمینان می دهد که در حال حاضر از امنیت لازم برخوردار است و کسی نمی تواند به او آسیب برساند. تشویق مراجع به رها سازی هیجانات و احساسات در یک محیط امن، او را قادر خواهد کرد که کمتر وحشت زده شود و هیجانات خود را کنترل کند.     
(م-ش)، ابتدای ورود به جلسات مشاوره با اضطراب، نگرانی، گریه های متناوب و ... مسائل خود را مطرح می کرد. درمانگر با فراهم نمودن شرایط و مطمئن ساختن او و تأکید بر امنیت محیط و محرمانه ماندن مسائل مطرح شده، تا حدی واکنشهای او را کاهش داد. یکی از نگرانی هایی که خانم (م-ش) داشت و این نگرانی را به محیط مدرسه و منزل و ... نیز انتقال می داد، نگرانی از آثار جسمی روابط جنسی بود. (م-ش) ابراز می داشت که نمی تواند با هیچ فردی در این مورد حرفی به میان بیاورد و با مادرش نیز احساس صمیمیت و نزدیکی نمی کند. (م-ش) ابراز می کرد: "این اواخر فردی به خواستگاریم آمده و این بر نگرانی من افزوده است." خانم (م-ش) نمی توانست خاطره این رویداد را به خوبی بازیابی کند و به طور ضمنی بر این تأکید داشت که شاید آثار جسمی این واقعه باقی مانده باشد. اگر چه احتمال بروز سندرم حافظه خطاکار در این باره می رفت اما با کمک خانم مددکار و هماهنگی تلفنی با تنها متخصص زنان و زایمان مستقر در شهر، زمینه معاینه از خانم (م-ش) فراهم شد و پزشک متخصص نیز با مطمئن نمودن او مبنی بر سلامت کامل، بخش مهمی از نگرانی های او را مرتفع نمود  و شرایط بهتری برای تداوم جلسات بعدی مشاوره فراهم نمودن محیط امن برای مراجع اشاره دارد، به خوبی نشان دهنده هماهنگی و کار تیمی در یک مرکز مشاوره است.    


یکی از هدف های مهم درمان و مشاوره بدرفتاری، ایجاد مهارت هایی است که مراجع بتواند در زندگی واقعی خود و خارج از فرایند مشاوره آنها را به کار گیرد. در خلال این فرایند به مراجعان این فرصت داده می شود که مهارت های اساسی را کسب کنند مانند اینکه چگونه از خود دفاع کنند، چگونه به طور واضح و آشکار ارتباط برقرار کنند، چگونه توانایی حل مسئله و تصمیم گیری را در خود افزاریش دهند و تعارض ها را حل کنند، چگونه در روابط خود با دیگران صمیمیت به وجود آورند و در عین حال آن را حفظ کنند و اینکه چگونه مرزهای بین خود و دیگران را مشخص نمایند. در صورتی که مراجع بزرگسال است، مهارت های والدینی مثبت و مؤثر نیز آموزش داده می شود. مشاور یا درمانگر با فراهم آوردن یک الگوی مناسب می تواند این روند را تسهیل کند و رفتارها و مهارت های مثبت و مؤثر مورد نیاز مراجع را تشویق کند.

یکی دیگر از اهداف مشاوره بدرفتاری، توانمند کردن (Empowering) مراجع برای اتخاذ تصمیم یافتن راه کارهای مناسب (هم در مورد عقاید و نگرش هایش و هم درباره رفتار و پاسخ هایش) می باشد. به علاوه مراجع برای تثبیت و پایه گذاری زندگی جدید و کنترل آن، باید توانمند شود. این موضوع مواردی چون تغییرات اساسی در سبک زندگی را شامل می شود.

هدف از توانمند کردن، مقابله با درماندگی آموخته شده این است که یادگیری نقش ها و الگوهای رفتاری جدید را تسهیل می کند و به مراجع اجازه می دهد روابط جدیدی را پایه گذاری نماید. مشاوران در جریان این فرایند لازم است با تأیید دوباره، ارزش گذاری و تقویت رفتارهای مستقل، مراجع را تشویق کنند. مشاور باید تفرّد (Individualation) را بالا ببرد تا مراجع بتواند دستاوردهای مشاوره را در خارج از جلسات مشاوره و به تنهایی به کار گیرد و مسائل جدیدی را که با آن رو به رو می شود، حل نماید.     
سندرم حافظه خطاکار (False memory Syndrome) به شرایطی اشاره می کند که طی آن هویت فرد و روابط بین فردی او، حول محور خاطره یک تجربه آسیب زا متمرکز می شود و اگر چه این خاطره با اشتباه همراه است، اما فرد قویاً معتقد است. توجه به این نکته ضروری است که این سندرم صرفاً با خاطرات اشتباه و غلط مشخص نمی شود؛ چرا که اغلب افراد، خاطراتی دارند که صحیح نیستند. این سندرم هنگامی تشخیص داده می شود که خاطره عمیقاً ریشه دار باشد؛ به طوری که تمامیت، شخصیت و سبک زندگی فرد را جهت دهد و اغلب رفتارهای انطباقی فرد را از هم بپاشد. در این سندرم فرد از مواجهه با هر مدرکی که این خاطره را به چالش گیرد، اجتناب می ورزد.