درباره چگونگی اختلالات رفتاری و طبقه بندی آنها، اختلاف نظرها و بحث های گوناگونی وجود دارد، علت این امر را می توان به عناوین متعددی نسبت داد از جمله اینکه، علل متفاوتی می تواند زیربنای مشکلات رفتاری مشابهی باشد و نیز انواع متفاوت مشکلات رفتاری می تواند از علل مشابهی ناشی شود و دیگر فراوانی و گوناگونی رفتارهای ناسازگارانه و چگونه شروع اینگونه رفتار و کیفیت رشد و پیشرفت آنها با یکدیگر تفاوت بسیار دارد و همچنین پاسخگویی افراد به روشهای درمان نیز بسیار متنوع می باشد (نادری، 1370)
با توجه به دلیل فوق نمی توان یک تقسیم بندی کلی در این مورد ارائه داد و از این رو قبل از اینکه از دیدگاه های مختلف به بررسی این موضوع پرداخته شود لازم است ملاک هایی که تقریبا تمامی متخصصان که در این مورد فعالیت می کنند و به آنها معتقد هستند اشاره شود، این ملاک ها عبارتند از:
- انحراف از هنجارهای آماری; طبق این اصل رفتاری را که از لحاظ آماری کم باشد یعنی بسامد آن در گستره میانی توزیع قرار داده باشند، را رفتار به هنجار و رفتاری که بسامد آن از میانه توزیع زیاد باشد را رفتار نا به هنجار گویند.
- غیرانطباقی بودن رفتار; متخصصان علوم اجتماعی مهمترین ملاک در این دوره را این می دانند که چگونه رفتاری به بهزیستی خرد یا گروه اجتماعی اثر می گذارد. یعنی پیامدهای زیانباری برای فرد یا اجتماع داشته باشد.
- پریشانی شخصی; این ملاک به احساس پریشانی فرد توجه دارد تا رفتار او و اغلب کسانی که بیمار روانی خوانده می شود شامل شود.
با توجه به ملاک هایی که برای اینگونه رفتارها ذکر گردید، ساده ترین طبقه بندی که می توان در این مورد ارائه داد، تقسیم بندی، یک عامل تعیین کننده به عنوان "علت" و عامل دیگر به عنوان "معلول" عامل تعیین کننده که به آن، شرایط زیربنایی گویند، متغیر مستقل گفته می شود و نتیجه ای که از آن حاصل می شود را متغیر وابسته گویند.
ولی این رابطه بین دو متغیر همیشگی نیست، زیرا در بسیاری موارد یک علت واحد ممکن است نتایج متعددی به بار آورد، گاهی نیز نتایج بصورت زنجیره ای یکی پس از دیگری به وقوع بپیوندد و زمانی که بصورت همزمان و توام رخ دهند و همچنین گاهی یک عامل می تواند معلول بسیاری از وقایع باشد. بطور کلی باید توجه کرد که در پدیده های روانی معمولا یک شبکه ارتباطی پیچیده ای وجود دارد و نباید انتظار داشت که یک علت روانی فقط یک معلول داشته باشد.