اختلالاتی نظیر رفتارهای تخریبی و پرخاشگرانه، بزهکاری در گروه های مختلف سنی که بر عدم تصویب اجتماعی منجر گردند، وجه تمایز بین این اختلالات و اختلالات سازگاری آن است که در این گروه از اختلالات از طرفی ثبات و تداوم بیشتری دیده می شود و از سوی دیگر نمی توان ارتباط و تناسبی را بین آنها و فشار و ناملایمات موجود جستجو کرد. تفاوت آن با اختلالات تشخیصی در آن است که در این گروه از اختلالات نمی توان نابه هنجاری های عمیق را که در سنین نوجوانی یا زودتر رشد می گیرد پیدا کرد. در اینجا چند نمونه از این اختلالات شرح داده می شود:


1- آشفتگی کرداری غیرجمعی (فردی، نامعمول): اختلالاتی که با رفتارهایی نظیر عصیانگری، رفتار تخریبی و تهاجمی، پرخاشگری، نافرمانی، عصبانیت، دزدی، دروغگویی، آزاررسانی و اختلال در رابطه با دیگران مشخص می گردند، در این گروه جای می گیرند.
2- آشفتگی کردار جمعی: اختلالاتی که افراد با گروه های بزهکار همانند سازی و از آنها پیروی می کنند و وفاداری به این گروه ها را به اشکال مختلف مثلا: غیبت از مدرسه، فرار از خانه و ... نشان می دهند.
3- کردار اجباری: اختلالاتی که بزهکاران از روی اجبار انجام می دهند یعنی از روی اضطراب نشان می دهند.
4- آشفتگی توام عاطفی و کرداری: هر گاه اختلالات سه گروه بالا به همراه اختلالات بارز عاطفی همراه شوند، مانند بزهکاری  نوروتیک.
5- سایر اختلالات کرداری
6- اختلالات کرداری نامشخص (اخوت، 1372)
با توجه به آنچه در مورد مفهوم اختلال بیان شد، مشخص می شود که واژه به هنجاری، سازگاری واژه هایی هستند که می توانند برای مردم معانی مختلف داشته باشند. ولی در تمام این تعاریف دو کاربرد عمده واژه "به هنجار" مشخص است. یکی هنجار آماری یعنی سلوکی که اکثریت مردم می دانند و دیگری مفهوم "هنجار آماری" یعنی سلوک و رفتاری که هرچه بیشتر به آرمان مورد نظر نزدیک باشد (نجفی رند، شریفی، 1379).
بنابراین شناخت به هنجاری و نابه هنجاری و یا سازگاری و ناسازگاری ملاک و معیار همه پسندی وجود ندارد. معمولا افراد هر اجتماع کسانی را که مثل آنها نباشد نابه هنجار می خوانند و هرکس را همانند آنهاست به هنجار و سازگار پس فرد سازگار و به هنجار کسی است که نسبت به خود واقع بین باشد و بین آنچه خود راجع به فرد می اندیشد با آنچه دیگران درباره او می اندیشند، توافق منطقی وجود داشته باشد و بتوانند خود را با اهداف و مقررات اجتماعی هماهنگ کنند، علائم بسیاری وجود دارد که می تواند فرد نابه هنجار را از به هنجار جدا سازد این علائم به سه دسته تقسیم بندی می شود:
الف) در جنبه انفرادی: در این زمینه مسائل و نشانه های بسیاری را می توان نام برد مانند اضطراب و ....
ب) در جنبه خانوادگی: در این زمینه مسائل عمده عبارتند از: بی تفاوتی، تسلیم، خابکاری، نافرمانی از والدین و ...
ج) در جتبه گروهی: بطور مثال درگیری و منازعه، آزار و اذیت تقلب و اعتیاد (قائمی، رضا، 1377)

 

با جمع بندی آنچه گفته شد مشخص می شود که توافق در مورد سازگاری و به هنجاری وجود ندارد "لوتن" برای این گونه افراد و مشخص کردن آنها از افراد ناسازگار ویژگی هایی را بیان می کند که عبارتند از: 
1- فرد سازگار هم قادر و هم خواهان گرفتن مسئولیت متناسب با سن خود است.
2- فرد سازگار مایل به پذیرش تجارب و مسئولیت های مربوط به نقش و موقعیت خویش در زندگی است.
3- فرد سازگار در تجاربی که متعلق به محدوده رشد سنی است با لذت شرکت می کند.
4- فرد سازگار با اشتیاق به حل و فصل مشکلاتی که بر سر راه خویش می بیند می پردازد.
5- فرد سازگار با از بین بردن موانع رشد و شادکامی از زندگی خویش لذت می برد.
6- فرد سازگار قادر است در حالت تعارض و نگرانی و ناکامی تصمیمات مقتضی بگیرد.
7- فرد سازگار تا زمانی که عوامل جدید وارد صحنه نشده اند، به انتخاب خویش وفادار است.
8- فرد سازگار از اندیشه خویش برای طرح برنامه های عملی استفاده می کند.
9- فرد سازگار می تواند انرژی خویش را روی یک هدف معین و واحد متمرکز کند.
10- فرد سازگار خشم خود را در جریان دفاع از حقوق خویش ابراز می نماید و چگونگی آن متناسب با نوع آسیب است.
پس از مشخص شدن ویژگی های فرد سازگار و به هنجار، لازم است بررسی مفهوم مخالف آن یعنی اختلالات رفتاری از دیدگاه های گوناگون پرداخته شود. (نوابی نژاد، 1372)
بروز اختلالات رفتاری از نظر خانواده درمانی:
درواقع تمام نگرش هایی که محیط اجتماعی را در اختلال های رفتاری موثر می شناسد بر اهمیت خانواده اذعان دارند. امکان دارد دیدگاه های مختلف شرح دهند که چگونه عامل خانواده در مشکلات رفتاری سهیم می باشند.
بوئن اعتقاد دارد که خانواده پیچیده تر از آن است که مجموعه بخش های آن نشان دهد. خانواده نظام اجتماعی پیچیده ای که هویت می دهد به نوجوان و برای درمان نوجوان از چنین دیدگاهی استفاده می شود مخصوصا در سیر رشد عاطفی نوجوان (بلوغ عاطفی) خانواده و محیط خانوادگی مهم است. چرا که اگر عواطف و احساس ها به نوجوان یاد نداده باشند البته در کودکی ،در بزرگی یا همان نوجوانی در تشخیص عواطف، کنترل احساس ها و خشم، دچار مشکل می شود و باعث همین اختلالات رفتاری می شود. بلوغ عاطفی که امروزه رشد عاطفی در طیف وسیع تر و جدیدتر هوش عاطفی معرفی شده مساله مهمی در پیدایش رفتار نابه هنجار می باشد (کریمی، یوسف، 1380)